تبليغاتX
شعر
شعر
ع ج . بینام
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط ع ج . بینام |
درود

تصمیم گرفته ام از این به بعد اگر در بایگانی ی تصاویرم عکسی داشته باشم که به جان نوشته هایم نزدیک یاشد در کنار بیاورم ضمن اینکه گالری ی دیگری هم معرفی می کنم که دوستان می توانند آنجا کار های عکاسی من را دنبال کنند.


 (جنوبی ترین شمال تو )

      عکس : ع ج . بینام              

 هوایی ی هوای جنوب که می شوم

سر از شمال در می آورم

با این که

شمالی ترین نقطه ی سرزمین تو

جنوب من نیست

 

حتی اگر در ساحل اش

یک بطری که  از جزیره ای مدیترانه ای آمده است پیدا کنم

در آن نامه ای باشد

و در آن نوشته شده باشد

من اینجا هستم

در همین سطر ها ،

و زیر آن را تو امضاء کرده باشی

حتی اگر در بازار اش

دختری که موهای خرمایی اش عطر زیره دارد

با لهجه ای شیرین به من لبخند بزند

و شباهت چشمان اش را تو تضمین کرده باشی

یا اینکه شالیزارهایش  بدل به مزارع گندم شوند

و تو در آن ها بدوی

 

باد باز هم از شمال صدای زنی زنده را

و از جنوب ناله ی مردی مرده را . . .

زنی که شبیه تو نیست

تو نیست

و آن مرد

که آوازش را در گوش عقاب ِکوهی دور خوانده است

شاید کمی حوصله اش سر رفته

دارد فاصله ی بین قبرها را با قدم هایش اندازه می گیرد

تا کسی برایش چای بیاورد

 

حالا تو برای اولین بار روبروی خودت بنشین و . . .

به من بگو

امشب که باد نمی آید

چرا هوایی ی هوای جنوبم و . . .

سر از هیچ کجا

                   در نمی آورم ؟

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 توسط ع ج . بینام |
               

           painting by : aj.binam

سلام

متاسفانه بعضی ها دراین فضای مجازی برای خودشان هویت مجازی و طرفداران مجازی هم میسازند و این وقتی آزار دهنده است که در میابید ، کسی که اخیرا از دوستانتان بوده است در این دسته قرار گرفته کسی که . . .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم شهریور 1388 توسط ع ج . بینام |
  * نمایشگاه عکس های من در این آدرس ( گالری عکس) برگزار می شود *

 

 ( آخرین نُت )

 

 خون من است

خشکیده بر سیم های ساز تو،

آرشه بر زخم های من می کُشی

می کِشی من را در من

می کِشی من را به جنون

آرام تر

آرامتر بنواز

ملودیِ درد هایم را

غمگین تر

غمگین تر بنواز،

گونه ات را

از گونه ام بر ندار

شاید این بار

در آغوش تو بمیرم،

شاید این بار

                آخرین نت را،

                                  نشنیده بگیرم.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم تیر 1388 توسط ع ج . بینام |

 

(تقدیم به آقای ابوترابی)

 

شب با ستاره هایش

در جستجوی تو بود

وقتی در کوچه های تاریک موهایت گم شد

پاسبان ها نامت را

در گوش شهر سوت می کشیدند

من، با فانوسهایم

از هزارمین بن بست باریک بر می گشتم

درخت ها خواب گنجشک ها را تعبیر می کردند

و در یا با اینکه دور بود

دلش برای تو شور می زد

صبح اتفاقی بود که

هنوز،

        نیافتاده است.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم خرداد 1388 توسط ع ج . بینام |
 

راه را دویدم

درست در لحظه ای که رسیدم

از نگاهت فهمیدم

تمام مسیر داشتم خودم را لگد می کردم

حالا از همینجا بر میگردم

برای یک بار هم که شده

                              می خواهم

                                          رد پاهای خودم را ببوسم.  

 

                         

نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 توسط ع ج . بینام |
 

سلام

این اولین پست من در این وبلاگ است 

 ضمن خوش آمد گویی به شما عزیزان امیدوارم اوقات خوبی را دراینجا و با من سپری کنید .

 دیدار)

 ترا که پیدا می کنم

خودم را گم می کنم

با این دل بی دست و پا

بهتر از این نمی شود

خودم را که پیدا...

                       ترا 

                              گم.

 

ع ج . بینام

اگر زنده ام با شعر زنده ام
و اگر قرار است بمیرم
در شعر می میرم
اگر باید تو را دوست داشته باشم
و دلتنگ تو باشم
این شعریست که
هنوز ننوشته ام
.
ع ج . بینام
<-------------->
aj_binam@yahoo.com
بایگانی نوشته ها
بایگانی
پيوند های ادبی
دیگر پیوندها

ابتدا نيت كنيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد

Blog Skin